عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
135
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ابى و امّى او در آن افتاده است . او هم ارائهء طريق نمود همين كه رسيد برادر را محتضر يافت . اسفنديار از اسب به زير آمده بر روى خود كوفت و اشك از ديده فروريخت فرشيدورد به او نگريسته گفت : برادر حالتى كه مراست مانع از آنست كه بتوانم در استخلاص تو اظهار مسرّت كنم . اسفنديار جواب داد : عزيز من و نور ديدهء من غمت مرا هلاك و زندگانيم را تباه كرد بگو بدانم انتقام مرگ ترا از كه بايد بازستانم و آخرين آرزوى دلت چيست ؟ فرشيدورد گفت : برادر تركان مسبّب قتل من نبودند بلكه گشتاسب پدر ما باعث قتل من و برادران و جدّ من است بايد انتقام مرا از او بازستانى فراموش مكن كه بايد بنام من اين عمل خير را انجام دهى . اين بگفت و روى از جهان برتافت . اسفنديار بر او بگريست و پس از انجام مراسم تعزيهدارى و تدفين او طى طريق نموده بميدان محاربه كه نعش برادران و جنگجويان خود و پدرش در آن افتاده بود رسيد اين منظره نيز او را بگريه درآورد همين كه چشمش بنعش كرزم مفترى خودش افتاد او را مخاطب ساخته گفت : اى نابكار كه زندگانى دنيا و آخرتت تباه شد ، كه ترا مجبور ساخته بود كه با سعايت در حقّ من و متّهم ساختن من در نزد پدر اين آتش را بر سر ايران بريزى كه من بحبس و بند گرفتار آيم و تركان تقييد مرا غنيمت شمرده مرگ و فنا نثار كسان من و كشور من كنند ! دردى را كه تو به زبان پليدت باعث شدى درمانپذير نيست ! نتيجهء زحماتت را ديدى حالا بدرك و اصل شو كه جايت در آنست . اين بگفت و به راه افتاد . همين كه در تاريكى شب باردوى تركان رسيد بيمن طالع بلند و شهامت وى پل خندق افتاده بود كه با خواص از آن گذشت و بهشتاد تن از سواران پيش قراول ارجاسب برخورد و از او پرسيدند كيستى ؟ اسفنديار جواب داد ما را كهرم براى كشتن شماها فرستاده چه اسفنديار در نتيجهء غفلت شماها توانسته از خطوط شما بگذرد . سپس خود و همراهانش با شمشير بدانان حملهور و بسيارى از آنان را به خاك هلاك درافكندند و بقيّه رو بفرار نهاده اسفنديار باردوى گشتاسب رفت .